ارزش گوسفند برای چوپان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
كلّكم راع و كلّكم مسؤول عن رعيّته
چوپانی شغل شریفی است و تعداد قابل توجهی از پیام بران الهی نیز پیش از رسالت چوپانی کرده اند.
اما مقصود قیاس انسان ها با گوسفند نیست.
جمله ی اول عبارتی است از زبان معصومی. نوشتم تا در امتداد متن به کسی برنخورد.
به پول امروز یک گوسفتد حدود هشت صد هزار تومان می ارزد. و یک چوپان چه به علت ارزش مالی و چه به هر علت دیگری حساب گوسفندهایش را دارد و آن ها را -البته شاید شوخی به نظر بیاید.- گاهی حتی به چهره می شناسد. به خوراک و چرایشان اهمیت می دهد و تا زاد ولدشان را ردگیری می کند. برایشان جای مناسب استراحت در نظر می گیرد و حتی دام پزشک برایشان خبر می کند در صورت لزوم. و گله یا رمه ی گوسفندان به عبارتی همان رعیت اوست. یعنی که تحت حمایت اوست. و او نسبت به آن ها مسوول است.
در دانشگاه که وارد می شوی و در رشته های دکتری اگر باشد به ویژه دوره های عمومی دندان پزشکی و پزشکی و داروسازی برایت "استاد راه نما" تعیین می شود. و این چیزی است جدای از استاد راه نمای پایان نامه. و او باید به انتخاب واحد تو نظارت کند و دست کم ترمی یک بار تو را ببیند و از وضعیت تو سوال کند و در دروس تو را راهنمایی کند تا موفق باشی و زمین نخوری و اگر احیانا کاری از دستش برآمد! خارج از کاغذبازی معمول اداری برایت انجام دهد و پی کارت باشد و ... اما همه ی این ها روی کاغذ است فقط!
این جا راجع به خوابگاه و سایر ملزومات زندگی دانشجویی حرفی ندارم.
اما از کلاس هشتاد نفری ما در ورودی "هشتاد و چهار" عده ی قابل توجهی فارغ التحصیل شده اند. یک نفر را می شناسم که از همان ورودی حالا دانشجوی دوره ی تخصص است و الباقی ...
کاری با مشکلات عجیب و غریبی که برایشان ایجاد می کنند ندارم. و با مشکلات سایر دانشکده ها و دانشجوهای کلاس های دیگر حتی
اما یک نفر از کلاس ما درس را ول کرد تا برود آدم شود. چون این جا آدمیت تدریس نمی شود. و اگر خودت نخواهی کک هم نمی گزدت.
یک نفر به خاطر سه بار صفر شدن در درس فارماکولوژی چهار واحدی -به علت کاغذبازی و ناتوانی او در حل این طور مشکلات- اخراج شد.
یک نفر دیگر را می شناسم که مدتی تعلیق شد و حالا باز مجبور به ادامه تحصیل است.
عده ای را می شناسم که بسته های ریتالین خورده و می خورند تا بتوانند از انبوه مسائلشان به درس متمرکز شده و فارغ التحصیل شوند.
و یکی دیگر...
افسرده شد و حالا چهار سال است که وقتی دوستان درب خانه اش هم می روند رخ نمی نماید و گوشی هم راهش روشن اما بی پاسخ و افسرده... اما ... ، هیچ استاد راه نما و چاه نمایی را هم نمی گزد!
با یکی از اساتید صحبت کردم. شاید از او کاری بر بیاید. قول بررسی داد. هرچند که او استاد راه نمای آن دانشجو نبود. و روی همان "کاغذ" هم به او ربطی نداشت. و او یکی از نوادر است!
ما اگر به مرحله ی دفاع برسیم چند میلیونی به استاد راه نمای پایان نامه مان میرسد. و اگر احیانا ثبت طرح و اختراعی باشد یا ایده ای یا مقاله ای درجه شان ارتقاء می یابد. و هستیم که در ماه چند میلیونی حقوقشان است. (و در هر صورت عایدیمان برای استاد بیش از هشت صد هزار تومان است.)
و همه چوپانیم!
و همه از بابت رعیت خود مسوولیم.
جمله ی آخر به عهده ی مخاطب...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تکمله:
یک. آمار دادند برخی اساتید که درآمد حاصل از پایان نامه ۵۰۰هزار تومان است. نه بیش تر. اصلاح می کنم.
و البته برخی از هم ایشان قیمت گوسفند در حدود هفته پیش را ۴۵۰هزار تومان گفتند. (چون خودشان خریده بودند!)
دو. برخی اساتید اعتراض کردند که مگر ما چه قدر می گیریم که در بوق کرده ای؟ (یعنی که این وبلاگ بوق است؟!!) و این نوع نوشتن ظالمانه است. و از طرفی با این کارت موضوع اصلی به حاشیه رفته. لزوم اصلاح را قبول دارم. اما همین تکمله را کافی می دانم. چون دست بردن در متن را غیر اخلاقی می دانم.
سه. برخی اساتید محترم (به هر علتی) نظراتشان را ایمیل کردند. و برخی خواستند تا در وبلاگ همان ایمیل را منتشر کنم. به همین خاطر تمام ایمیل نظرات اساتید را (فقط) در بخش نظرات منتشر می کنم انشاءالله.
چهار. تشکر از همه دوستان و اساتید دل سوزی که با اطلاع از این موضوع برای کمک به حل مشکلات شروع به طرح پیش نهادها و ارائه راه کارها و نظرات (به صورت کتبی و شفاهی) و انجام اقدامات عملی کردند. به ویژه اساتید گرامی: دکتر رویینی، دکتر خلیلی، دکتر اکبرزاده، دکتر خانوی
وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ