بسم الله الرحمن الرحیم
در طول چند سال دانشجویی در دانشگاهی که نماد آموزش عالی کشور می خوانندش، دغدغه هایی برایم ایجاد شد که مهم ترین آن ها را تحت عنوان بایسته های دانشگاه اسلامی منتشر خواهم کرد انشاءالله.
و هدف از این کار را قیاس روند کنونی به اصطلاح توسعه و گسترش دانشگاه برای بهبود رتبه در رنکینگ بین المللی دانشگاه های جهان با روندی که باید باشد می دانم.
و این هرچند اولین موضوع است اما تلاش بر این است که تنها موضوع نباشد ان شاءالله.
جستاری پیرامون ازدواج دانشجویی
این متن را در بهبهی دلمشغولی های ازدواجم مینویسم. از زبان دانشجوی سال پنجم ساکن تهران که سایهی پدر بالای سرش است به لطف خداوند متعال.
سالانه در دانشگاههای سراسر کشور سلسله همایشهای با ارزش و بی ارزش فراوانی با علل موجه و غیر موجه فراوانتر برگزار میگردد. جشنهای زیادی هم برگزار میشود. تقدیرهای فراوانی صورت میگیرد و جوایز جورواجوری اهدا میگردد.
فی المثل تلاشهای زیادی برای ارتقای سطح علمی(؟؟!) دانشگاههای کشور در سطح دانشگاههای جهان –دستکم روی کاغذ- انجام میشود و هر از چند روزی توی بوق و کرنای اخبار روزنامهها و تلوزیون و رادیو میکنند که از فلان عدد نجومی به فلان عدد نجومی کمتر ارتقا پیدا کردیم و ... . و مادر و پدر شهید دوران جنگ و انقلاب –که اگر عمر شریفشان به دنیا باشد؛ هفتاد هشتاد سالی دارند.- از ته دل و با خلوص نیت به جان آقایان دعا میکنند.
مخلص کلام آنکه فیگور پیشرفت بدجوری آب در جان این هیکل کرده و از صدقه سر کورتونهای تزریقی، اندام این بدنساز تازه کار بدجوری پف کرده و لرزه به اندام سادهدلان میاندازد.
************************************
به کیلومتر پانزده جاده مخصوص کرج که میرسی، سر اولین چهار راه اتوبوس شرکت واحد دور صدوهشتاد درجه میزند و سه کیلومتری از مسیر را باز میگردد به سمت تهران. از سردر شهرک دانشگاه که داخل شدی، دو سه ایستگاهی که رد شد باید پیاده شوی. درست جلوی مسجد شهرک. پس از سه چهار دقیقه پیاده روی میرسی به سردرگاهی کوچکی که -مثلا- ورودی محوطه شهرک علوم پزشکی است. فضایی چند هزار متری که با دیوارهای آجری تزیینی از سایر فضای شهرک دانشگاه جدا شده است. اینجا خوابگاه متاهلین دانشگاه علوم پزشکی تهران است.
**********************************
آخرین باری که در باره آی اس آی با نام مستعار مطلب نوشتم و در یکمین پیششماره نشریهای دانشجویی چاپ کردم؛ آن نشریه –که صدور مجوزش یک ماهی به تاخیر افتاده بود.- پیش از صدور مجوز، برای مدت یک سال تعلیق شد و البته مسئولین آن نشریه به کمیتهی نشریات دانشجویی و کمیته انضباطی دانشجویان کشیده شدند.
نمی گویم علت آن توقیف عجیب، آن مقاله بود. اما آنجا سخن از اتلاف هزینه و انرژی در این مسیر غلط رفته بود. و اینکه چرا در پایتخت ام القرای ملل اسلامی باید به ساز غرب رقصید؟ چرا باید برای پاسخ سوالات آنها مقاله نوشت و چرا باید دانشگاه را به ملاک غربیها پیش برد؟
اگر این بار همان بلا به سر مسئولین این نشریه نیاید، میخواهم از نگاهی دیگر همان مطلب را تکرار کنم. از نگاه دانشگاه اسلامی و چگونگی زندگی دانشجوی مسلمان و چیستی وظایف مسئولین دانشگاه در این قبال.
*********************************
وقتی برای اولین بار برای گرفتن خوابگاه متاهلین به اداره امور خوابگاهها رفتم؛ حتی فکرش را هم نمیکردم که چنین اتفاقی برایم بیافتد. کمترین مدت زمان انتظار رفقایم در صف خوابگاه متاهلین یک و نیم ماه بود. اما در کمتر از یک هفته مرا خبر کردند که جزو مشمولین خوابگاه هستم. این برای چون منی که به زودی مراسم ازدواجم در راه بود؛ نعمتی بود بس بزرگ و سجده شکر داشت که به جای آوردم.
**********************************
در آیین نامه حقوق دانشجویی، انتشارات نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، ذیل عنوان "آیین نامه انجمن خانه و خوابگاه" این گونه آمده است:
ماده6 . اهداف انجمن خانه و خوابگاه عبارتند از:
1. ...
2. بهبود وضعیت رفاهی دانشجویان خوابگاهی متناسب با شان دانشگاه و دانشجو
3. ایجاد فرصتها وامکانات جدید جهت ارتقای امکانات و تجهیزات رفاهی و فرهنگی، نبز تامین بهینه اوقات فراغت دانشجویان خوابگاهی
4. ...
5. استفاده از ظرفیت ها و استعدادهای محلی جهت بهبود وضعیت ساختمان، امکانات و تجهیزات خوابگاههای دانشگاهی.
ماده 7 . وظایف انجمن خانه و خوابگاه عبارتند از:
1. شناسایی مشکلات و تنگناهای موجود در محیط خوابگاه و تلاش برای رفع آنها
2. شناسایی ظرفیتهای محلی جهت استفاده دانشجویان خوابگاه و تلاش برای عینی کردن آنها.
3. اتخاذ راهکارهایی جهت بهبود اوضاع فرهنگی، رفاهی و اوقات فراغت دانشجویان خوابگاهی.
4. ...
************************************
تا قبل از رسیدن به شهرک دانشگاه مشغولیت ذهنم دوری مسیر بود. بیشتر برای همسرم. به خاطر دانشگاه محل تحصیلش در شمال شهر تهران. و البته مدت زمان رفت و آمد تا دانشگاه خودمان و منزل پدری خود و همسرم. عملا تا میدان آزادی، برد مترو بود و از آنجا به بعد کار به خودروی مستضعفین (اتوبوس) برمیگشت. تمام اینها فقط تا شهرک بود. اما وقتی به فضای خوابگاه متاهلین علوم پزشکی رسیدم؛ این دغدغه تا حدود زیادی به فراموشی سپرده شد.
***********************************
یکی از جشن هایی که هر ساله در دانشگاه برگزار می شود؛ جشن هفته خوابگاه هاست. جشنی که در آن اگر مثل شب یلدا –که آن نیز از ضروریات و جزو لاینفک امور فرهنگی(؟؟) سالانه معاونت دانشجویی دانشگاه است.- و اگر رقص و آواز و مطرب نداشته باشد؛ تنقلاتش به راه است. بعضی سالها شرکت های مواد غذایی آماده (مثل پفک و بیسکوییت) آن قدر پر و پیمان تبلیغات می کنند که به ازای هر دانشجو حدود دو کیلوگرم از محصولاتشان را دم در اتاق ها خیرات می کنند.
و این البته یکی از هزینه های پیش پا افتاده ایست که اسپانسرهای تبلیغاتی برایش سر ودست می شکانند. پول هزینه مطرب و ساز و آواز و سخنرانی مسئولین و... ، از محل بودجه فرهنگی دانشگاه تامین می گردد.
**********************************
تازه داشتم با این تبعید پانزده کیلومتری به خارج از شهر کنار می آمدم که آقایی مودب با برخوردی مناسب از اتاق انتظامات خوابگاه بیرون آمد و مرا به سمت دو نمونه از واحد های موجود در خوابگاه متاهلین راهنمایی کرد.
درب اتاق که باز شد، بلافاصله دستشویی اتاق به استقبالم آمد. دقیق تر که شدم بر من روشن شد که آن جا تنها دستشویی نبوده؛ که تمامیت ارضی سرویس بهداشتی(؟؟) خانه ام بوده که دیده ام. چون علاوه بر امکانات لازم برای یک دستشویی، یک دوش آب هم به دیوار وصل بود!
داخل که رفتم فضایی به اندازه یک کمد دیواری بزرگ را دیدم که کمی عمیق تر بود البته و کاشی کاری شده تا کمر دیوار. درون این فضا یک ظرف شویی پوسیده بود. با یک کابینت دو در که بالای سرش خودنمایی میکرد. از آن ها که توی فیلم "مهمان مامان" دیده ای شاید و تازگی ها توی سریال "دارا و ندار" دهنمکی. و توصیف کردنی نیست. دیدنی است.
البته آن آقا نا امیدم نکرد. مرا به واحدی بزرگ تر هدایت کرد. سه متر وسیع تر و در حدود بیست و هشت متر.
*************************************
در جایی دیگر از کتاب حقوق دانشجویی، ذیل عنوان "دستورالعمل مربوط به اجاره بهای خوابگاه های دانشجویی دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی" این گونه آمده است:
ماده 7 .با عنایت به این که اجاره بهای خوابگاه ها به عنوان یکی از منابع درآمد صندوق(رفاه دانشجویان) محسوب می شود و باید به حساب صندوق واریز گردد مقرر گردیده 20% اجاره بهای خوابگاه ها در طول سال به عنوان اعتبار جهت تعمیر و نگهداری خوابگاه های دانشجویی به دانشگاه ها تخصیص داده شود.
************************************
واحد بزرگ تر را هم دیدم. همان بود. با دو تفاوت. یکی آن که یک تیغه در وسطش بود و به نوعی فضایی محفوظ ایجاد می کرد و دومی آن که سقف سرویس بهداشتی اش سوراخ بود.
درست نمی دانستم که رنگ اتاق با من است یا دانشگاه. ولی می دانستم با هر کس که هست خودش هم باید پوسدگی و ریزش دیوار کنار لوله بخاری را که حاصل از نم باران بود؛ درست کند. یعنی که گچ کاری. و تازه موقع خروج بود شاید که به نمای پوسیده بیرونی و راه پله های ساختمان نظرم جلب شد.
همان مسیری را که آمده بودم؛ برگشتم. و مستقیم تا خانه و پاسخ پدرم را دادم در جواب پرسش های ریز و درشتش. و او با کمال میل برایم خانه ای مناسب اجاره کرد و در تمام طول این مدت به فکر آن رفیقم بودم که پدرش شهید شده و از خوابگاه متاهلین بیرون انداخته اندش. و حالا با مشغله دانشجویی و تاهل و بچه داری و ... رفته به اجاره نشینی. و باز شکر خدا که او خانه گرفت ولی آن دوست دیگرم همچنان درگیر خانه است. و با همین شرایط ...
یاد دانشگاه اسلامی افتادم. آن جا دین داشجو از هر چیز دیگری برای مسئولینش مهم تر است. آن جا که مسولینش به جای تلاش برای کسب رتبه پیش اربابان معنوی بی معنای خارجیشان، به فکر آدم سازی برای مملکت اسلامی اند. آن جا که پول بیت المال مسلمین در امنیت حاصل از خون شهدا، خرج رقص و آواز و حرام نمی شود. خرج اردوهای مختلط چند روزه داخلی و خارجی نمی شود. آن جا که به دانشجوی جانباز علنا و در مسجد دانشگاه توهین نمی شود. آن جا که بن کتاب دانشجویان شاهد به خودشان تحویل می شود نه به عنوان بودجه تحویل تشکل های دانشجویی؛ تا بودجه اصلی به جاهای خاص برود. آن جا که برای یک میدان سیمانی وسط خوابگاه بودجه چندین ملیونی هزینه نمی شود. آن جا که مدیران ته ریش دار و یقه بسته دانشگاهی از پشت به دین دانشجویان خنجر نمی زنند...
آن جا که به جز نهاد رهبری و دفتر رهبر معظم انقلاب اسلامی، نهاد دیگری هم به فکر ازدواج دانشجویان هست. و اصلش این به کنار؛ دانشجوی متاهل به پنجاه کیلومتر دورتر از دانشگاه تبعید نمی شود به جرم نگه داشتن پاره آتشی در دست به نام تقوا.
نمی دانم مسئول یا مسئولین این فجایع فرهنگی که در دانشگاه رخ می دهد؛ چه کس یا کسانی هستند. اما روی سخنم به همان مسئولی است که غفلت کرده. کوتاهی کرده و پاسخ گو نیست:
آقای مسئول بیدار شو! آقای مسئول تا کار دستت هست اقدام کن! آقایان مسئول حاسبوا قبل ان تحاسبوا! و در آخر اگر قابل هدایت نیستی بدان که همان پدر و مادر شهیدی که برایت دعا می کنند خواهندت گفت:.... ؟؟