::بایسته های دانشگاه اسلامی 2::

مدتی بود که به دنبال بهانه ای بودم تا مطلبی بنویسم پیرامون آمار نجومی و عجیبی که در باره فعالیت های علمی برخی از آقایان منتشر می شود.تا این که پخش خبری درباره ی پیشرفت علمی کشورمان هم در سیما و هم در خبرگزاری ها(+) این بهانه را ایجاد کرد.

بدون شرح، با کمی توضیح

پیرامون ریاست دانشگاهی مجرب!

دانشگاه علوم پزشکی تهران

 این مطالب خلاصه آماری است که در یادنامه ای با عنوان "یادمان دهمین همایش نکوداشت مقام استاد" از طرف دانشگاه علوم پرشکی تهران منتشر شده است.

- دکتر باقر لاریجانی

- متولد ۱۳۴۰ (پنجاه ساله)

- ورود به دانشگاه در سال ۱۳۵۸ (۳۲ سال فعالیت علمی از بدو ورود به دانشگاه)

- انتشار بالغ بر ۴۶۰ مقاله در مجلات داخلی و خارجی (به طور متوسط یک مقاله به ازای هر ۲۵ روز)

- ارائه سخنرانی در ۵۰ کنفرانس و کنگره داخلی و بین المللی(به طور متوسط حدود ۳ سخنرانی در هر ۲ سال)

- راهنمایی ۷۰ پایان نامه (حدود ۲.۲ در هر سال)

- مشاوره ۳۴ پایان نامه (تقریبا سالی یک پایان نامه)

- انتشار کتب فراوانی که تعداد ۲۴ عدد آن نام برده شده است.(حدودا هر ۱۶ ماه یک کتاب)

- مدیریت مسئول و سردبیری ۴ مجله داخلی و بین المللی

- داور ۱۱ مجله داخلی و خارجی

- عضویت هم زمان در ۸ انجمن تخصصی بین المللی

- عضو هیئت علمی مجلهPUBLIC HEALTH

ـ عضو هیئت تحریریه مجله بین المللیTHERAPY

 

مسئولیت های اجرایی هم زمان با فعالیت های علمی:

- بین سال های ۷۴ تا ۷۶: معاونت فرهنگی - معاونت دانشجویی-فرهنگی - معاونت پارلمانی و معاونت درمان وزارت بهداشت

- در سال ۱۳۸۰ معاون پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی تهران - رییس بخش غدد بیمارستان شریعتی - رییس مرکز تحقیقات غدد و متابولیسم بیمارستان شریعتی

- سال ۱۳۸۴: ریاست دانشگاه علوم پزشکی تهران - رییس شورای سیاستگذاری وزارت بهداشت

- عضو هیئات امنای دانشگاه های علوم پزشکی بابل و گرگان

**********************************************

پی نوشت: ازمیان دوستانی  که حضوری مرا می بینند و نظراتشان را شفاهی می گویند این گونه انتقادهایی شنیده شد که این حالت برای هر استادی بد است و تو چرا از فلان و فلان استاد نمی گویی که اخیرا از دولتی بلایی که سر فلان فرزندشان آمده گنده هم شده و تازه خیلی کم تر از آن است که مقاله حتی بنویسد و روی حاصل کار دوستان و نزدیکان ایستاده و آن ها که ....

پاسخ آن که همیشه نوک تیز پیکان انتقاد به سمت کسانی است که در راس این گونه روندهای بیمارگونه اند. و تمام. 

::  بایسته های دانشگاه اسلامی 1  ::

بسم الله الرحمن الرحیم

در طول چند سال دانشجویی در دانشگاهی که نماد آموزش عالی کشور می خوانندش، دغدغه هایی برایم ایجاد شد که مهم ترین آن ها را تحت عنوان بایسته های دانشگاه اسلامی منتشر خواهم کرد انشاءالله.

و هدف از این کار را قیاس روند کنونی به اصطلاح توسعه و گسترش دانشگاه برای بهبود رتبه در رنکینگ بین المللی دانشگاه های جهان با روندی که باید باشد می دانم.

و این هرچند اولین موضوع است اما تلاش بر این است که تنها موضوع نباشد ان شاءالله.

جستاری پیرامون ازدواج دانشجویی

این متن را در بهبه­ی دل­مشغولی های ازدواجم می­نویسم. از زبان دانشجوی سال پنجم ساکن تهران که سایه­ی پدر بالای سرش است به لطف خداوند متعال.

سالانه در دانشگاه­های سراسر کشور سلسله همایش­های با ارزش و بی ارزش فراوانی با علل موجه و غیر موجه فراوان­تر برگزار می­گردد. جشن­های زیادی هم برگزار می­شود. تقدیرهای فراوانی صورت می­گیرد و جوایز جورواجوری اهدا می­گردد.

فی المثل تلاش­های زیادی برای ارتقای سطح علمی(؟؟!) دانشگاه­های کشور در سطح دانشگاه­های جهان –دست­کم روی کاغذ- انجام می­شود و هر از چند روزی توی بوق و کرنای اخبار روزنامه­ها و تلوزیون و رادیو می­کنند که از فلان عدد نجومی به فلان عدد نجومی کم­تر ارتقا پیدا کردیم و ... . و مادر و پدر شهید دوران جنگ و انقلاب –که اگر عمر شریفشان به دنیا باشد؛ هفتاد هشتاد سالی دارند.- از ته دل و با خلوص نیت به جان آقایان دعا می­کنند.

مخلص کلام آن­که فیگور پیشرفت بدجوری آب در جان این هیکل کرده و از صدقه سر کورتون­های تزریقی، اندام این بدن­ساز تازه کار بدجوری پف کرده و لرزه به اندام ساده­دلان می­اندازد.

************************************

به کیلومتر پانزده جاده مخصوص کرج که می­رسی، سر اولین چهار راه اتوبوس شرکت واحد دور صدوهشتاد درجه می­زند و سه کیلومتری از مسیر را باز می­گردد به سمت تهران. از سردر شهرک دانشگاه که داخل شدی، دو سه ایست­گاهی که رد شد باید پیاده شوی. درست جلوی مسجد شهرک. پس از سه چهار دقیقه پیاده روی می­رسی به سردرگاهی کوچکی که -مثلا- ورودی محوطه شهرک علوم پزشکی است. فضایی چند هزار متری که با دیوارهای آجری تزیینی از سایر فضای شهرک دانشگاه جدا شده است. این­جا خوابگاه متاهلین دانشگاه علوم پزشکی تهران است.

**********************************

آخرین باری که در باره آی اس آی با نام مستعار مطلب نوشتم و در یکمین پیش­شماره نشریه­ای دانشجویی چاپ کردم؛ آن نشریه –که صدور مجوزش یک ماهی به تاخیر افتاده بود.- پیش از صدور مجوز، برای مدت یک سال تعلیق شد و البته مسئولین آن نشریه به کمیته­ی نشریات دانشجویی و کمیته انضباطی دانشجویان کشیده شدند.

نمی گویم علت آن توقیف عجیب، آن مقاله بود. اما آن­جا سخن از اتلاف هزینه و انرژی در این مسیر غلط رفته بود. و این­که چرا در پایتخت ام القرای ملل اسلامی باید به ساز غرب رقصید؟ چرا باید برای پاسخ سوالات آن­ها مقاله نوشت و چرا باید دانشگاه را به ملاک غربی­ها پیش برد؟

اگر این بار همان بلا به سر مسئولین این نشریه نیاید، می­خواهم از نگاهی دیگر همان مطلب را تکرار کنم. از نگاه دانشگاه اسلامی و چگونگی زندگی دانشجوی مسلمان و چیستی وظایف مسئولین دانشگاه در این قبال.

*********************************

وقتی برای اولین بار برای گرفتن خوابگاه متاهلین به اداره امور خوابگاه­ها رفتم؛ حتی فکرش را هم نمی­کردم که چنین اتفاقی برایم بیافتد. کم­ترین مدت زمان انتظار رفقایم در صف خوابگاه متاهلین یک و نیم ماه بود. اما در کم­تر از یک هفته مرا خبر کردند که جزو مشمولین خوابگاه هستم. این برای چون منی که به زودی مراسم ازدواجم در راه بود؛ نعمتی بود بس بزرگ و سجده شکر داشت که به جای آوردم.

**********************************

در آیین نامه حقوق دانشجویی، انتشارات نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه­ها، ذیل عنوان "آیین نامه انجمن خانه و خوابگاه" این گونه آمده است:

ماده6 . اهداف انجمن خانه و خوابگاه عبارتند از:

1.  ...

2.  بهبود وضعیت رفاهی دانشجویان خوابگاهی متناسب با شان دانشگاه و دانشجو

3.  ایجاد فرصت­ها وامکانات جدید جهت ارتقای امکانات و تجهیزات رفاهی و فرهنگی، نبز تامین بهینه اوقات فراغت دانشجویان خوابگاهی

4.  ...

5.  استفاده از ظرفیت ها و استعدادهای محلی جهت بهبود وضعیت ساختمان، امکانات و تجهیزات خوابگاه­های دانشگاهی.

ماده 7 . وظایف انجمن خانه و خوابگاه عبارتند از:

1.  شناسایی مشکلات و تنگناهای موجود در محیط خوابگاه و تلاش برای رفع آن­ها

2.  شناسایی ظرفیت­های محلی جهت استفاده دانشجویان خوابگاه و تلاش برای عینی کردن آن­ها.

3.  اتخاذ راهکارهایی جهت بهبود اوضاع فرهنگی،  رفاهی و اوقات فراغت دانشجویان خوابگاهی.

4.  ...

************************************

تا قبل از رسیدن به شهرک دانشگاه مشغولیت ذهنم دوری مسیر بود. بیشتر برای همسرم. به خاطر دانشگاه محل تحصیلش در شمال شهر تهران. و البته مدت زمان رفت و آمد تا دانشگاه خودمان و منزل پدری خود و همسرم. عملا تا میدان آزادی، برد مترو بود و از آن­جا به بعد کار به خودروی مستضعفین (اتوبوس) برمی­گشت. تمام این­ها فقط تا شهرک بود. اما وقتی به فضای خوابگاه متاهلین علوم پزشکی رسیدم؛ این دغدغه تا حدود زیادی به فراموشی سپرده شد.

***********************************

یکی از جشن هایی که هر ساله در دانشگاه برگزار می شود؛ جشن هفته خوابگاه هاست. جشنی که در آن اگر مثل شب یلدا –که آن نیز از ضروریات و جزو لاینفک امور فرهنگی(؟؟) سالانه معاونت دانشجویی دانشگاه است.- و اگر رقص و آواز و مطرب نداشته باشد؛ تنقلاتش به راه است. بعضی سالها شرکت های مواد غذایی آماده (مثل پفک و بیسکوییت) آن قدر پر و پیمان تبلیغات می کنند که به ازای هر دانشجو حدود دو کیلوگرم از محصولاتشان را دم در اتاق ها خیرات می کنند.

و این البته یکی از هزینه های پیش پا افتاده ایست که اسپانسرهای تبلیغاتی برایش سر ودست می شکانند. پول هزینه مطرب و ساز و آواز و سخنرانی مسئولین و... ، از محل بودجه فرهنگی دانشگاه تامین می گردد.

**********************************

تازه داشتم با این تبعید پانزده کیلومتری به خارج از شهر کنار می آمدم که آقایی مودب با برخوردی مناسب از اتاق انتظامات خوابگاه بیرون آمد و مرا به سمت دو نمونه از واحد های موجود در خوابگاه متاهلین راهنمایی کرد.

درب اتاق که باز شد، بلافاصله دستشویی اتاق به استقبالم آمد. دقیق تر که شدم بر من روشن شد که آن جا تنها دستشویی نبوده؛ که تمامیت ارضی سرویس بهداشتی(؟؟) خانه ام بوده که دیده ام. چون علاوه بر امکانات لازم برای یک دستشویی، یک دوش آب هم به دیوار وصل بود!

داخل که رفتم فضایی به اندازه یک کمد دیواری بزرگ را دیدم که کمی عمیق تر بود البته و کاشی کاری شده تا کمر دیوار. درون این فضا یک ظرف شویی پوسیده بود. با یک کابینت دو در که بالای سرش خودنمایی میکرد. از آن ها که توی فیلم "مهمان مامان" دیده ای شاید و تازگی ها توی سریال "دارا و ندار" دهنمکی. و توصیف کردنی نیست. دیدنی است.

البته آن آقا نا امیدم نکرد. مرا به واحدی بزرگ تر هدایت کرد. سه متر وسیع تر و در حدود بیست و هشت متر.

*************************************

در جایی دیگر از کتاب حقوق دانشجویی، ذیل عنوان "دستورالعمل مربوط به اجاره بهای خوابگاه های دانشجویی دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی" این گونه آمده است:

ماده 7 .با عنایت به این که اجاره بهای خوابگاه ها به عنوان یکی از منابع درآمد صندوق(رفاه دانشجویان) محسوب می شود و باید به حساب صندوق واریز گردد مقرر گردیده 20% اجاره بهای خوابگاه ها در طول سال به عنوان اعتبار جهت تعمیر و نگهداری خوابگاه های دانشجویی به دانشگاه ها تخصیص داده شود.

************************************

واحد بزرگ تر را هم دیدم. همان بود. با دو تفاوت. یکی آن که یک تیغه در وسطش بود و به نوعی فضایی محفوظ ایجاد می کرد و دومی آن که سقف سرویس بهداشتی اش سوراخ بود.

درست نمی دانستم که رنگ اتاق با من است یا دانشگاه. ولی می دانستم با هر کس که هست خودش هم باید پوسدگی و ریزش دیوار کنار لوله بخاری را که حاصل از نم باران بود؛ درست کند. یعنی که گچ کاری. و تازه موقع خروج بود شاید که به نمای پوسیده بیرونی و راه پله های ساختمان نظرم جلب شد.

همان مسیری را که آمده بودم؛ برگشتم. و مستقیم تا خانه و پاسخ پدرم را دادم در جواب پرسش های ریز و درشتش. و او با کمال میل برایم خانه ای مناسب اجاره کرد و در تمام طول این مدت به فکر آن رفیقم بودم که پدرش شهید شده و از خوابگاه متاهلین بیرون انداخته اندش. و حالا با مشغله دانشجویی و تاهل و بچه داری و ... رفته به اجاره نشینی. و باز شکر خدا که او خانه گرفت ولی آن دوست دیگرم همچنان درگیر خانه است. و با همین شرایط ...

یاد دانشگاه اسلامی افتادم. آن جا دین داشجو از هر چیز دیگری برای مسئولینش مهم تر است. آن جا که مسولینش به جای تلاش برای کسب رتبه پیش اربابان معنوی بی معنای خارجیشان، به فکر آدم سازی  برای مملکت اسلامی اند. آن جا که پول بیت المال مسلمین در امنیت حاصل از خون شهدا، خرج رقص و آواز و حرام نمی شود. خرج اردوهای مختلط چند روزه داخلی و خارجی نمی شود. آن جا که به دانشجوی جانباز علنا و در مسجد دانشگاه توهین نمی شود. آن جا که بن کتاب دانشجویان شاهد به خودشان تحویل می شود نه به عنوان بودجه تحویل تشکل های دانشجویی؛ تا بودجه اصلی به جاهای خاص برود. آن جا که برای یک میدان سیمانی وسط خوابگاه بودجه چندین ملیونی هزینه نمی شود. آن جا که مدیران ته ریش دار و یقه بسته دانشگاهی از پشت به دین دانشجویان خنجر نمی زنند...

 آن جا که به جز نهاد رهبری و دفتر رهبر معظم انقلاب اسلامی، نهاد دیگری هم به فکر ازدواج دانشجویان هست. و اصلش این به کنار؛ دانشجوی متاهل به پنجاه کیلومتر دورتر از دانشگاه تبعید نمی شود به جرم نگه داشتن پاره آتشی در دست به نام تقوا.

نمی دانم مسئول یا مسئولین این فجایع فرهنگی که در دانشگاه رخ می دهد؛ چه کس یا کسانی هستند. اما روی سخنم به همان مسئولی است که غفلت کرده. کوتاهی کرده و پاسخ گو نیست:

آقای مسئول بیدار شو! آقای مسئول تا کار دستت هست اقدام کن! آقایان مسئول حاسبوا قبل ان تحاسبوا! و در آخر اگر قابل هدایت نیستی بدان که همان پدر و مادر شهیدی که برایت دعا می کنند خواهندت گفت:.... ؟؟