اگر پیش آقا صحبت می کردم ...
بسم الله الرحمن الرحیم
رابطه ی ما با آقا دوطرفی است. آقا امر می کند؛ ما چشم می گوییم. اما نیازهامان را و حرف هایمان را کم تر به او می گوییم. کم تر چنین فرصتی پیش می آید. اما ملالی نیست! آقا دست کم تا پنجاه سال آینده را دیده است...
گاهی اوقات اما حضرت آقا جماعتی را به مشورت می طلبد. تا حرف بزنند و بدانند که بی واسطه و مستقیم حرفشان را آقای شان شنیده است. سوای از آن منابع هجده گانه ی خبری حضرت شان.
بنده را ولی هرگز نخوانده اند. تا آخرین بار کمی دلم گرفت. گفتم بنویسم اگر پیش آقا حرف می زدم چه می گفتم. حالا که نوشته ام دیدم که چه روده دازی می کردم پیش آقا!
این را کسی از من خواست. پس داشته های ذهنم را با دوستان ترکیب کردم که شد این. و دادیم به آقا برای دیدن و خواندن. یاسر قول داده دست آقا برساند حتما این را. انشاءالله مفید باشد.
حضرت آقا! سلام.
اینها دغدغههای ما است در نظام سلامت:
آموزش:
1. بنا بر عللی، نیروهای طرحی نظام سلامت که همان فارقالتحصیلان جوان دانشگاهها هستند؛ از مهارت کافی برخوردار نبوده و در طول دورهی طرح آموزش خود را به صورت خودآموز تکمیل میکنند. این به نوعی بازی با جان انسانهایی است که اغلب در مناطق محروم از خدمات این نیروها باید بهره ببرند. دو رشتهی خطیر و طولانی مدت داروسازی و پزشکی بیشتر شرح داده میشوند.
- داروسازی:
. طولانی بودن دورهی تحصیلی با حدود 210 واحد درسی که گذراندن این تعداد واحد معمولا بیش از شش سال به طول میانجامد.
. تفرق زیاد در موضوعات درسی که تقریبا غیر ممکن است یک داروساز بعد از فارقالتحصیلی حتی به دوتای آنها بتواند بپردازد. عنوان این موضوعات به این شرح است: گیاهان دارویی و مفردات پزشکی – شیمی دارویی – داروسازی صنعتی – مدیریت و اقتصاد در داروسازی – داروسازی بالینی و بیمارستانی – داروسازی شهری و داروخانهای – بیوتکنولوژی دارویی – فارماکولوژی و سم شناسی
این دو موضوع در کنار هم باعث خستگی روحی و عدم توجه و تلاش کافی برای درس خواندن در دانشجویان شده و مخصوصا دانشجویان داروسازی به کار در داروخانههای شهر (به جای درس خواندن) مشغول میشوند. در نتیجه (حتی در صورت توجه و تلاش دانشجویان) در هیچ یک از شاخه های فوق مهارت کافی به دست نمیآورند.
راهکار پیشنهادی: تعدادی از واحدها به صورت انتخابی باشد تا دانشجویان بتوانند در شاخهی مورد علاقهی خود در این رشته فارق التحصیل شوند. نتیجه شادابی فارق التحصیلان و کار آمدی ایشان در شاخهی تخصصی خورشان خواهد بود.
- پزشکی:
. طولانی بودن دورهی تحصیلی با حدود 200 واحد درسی پیش از کارورزی (اینترنی) و دست کم سه ترم بعد از آن که گذراندن این دوره دستکم هفت و نیم سال به طول می-انجامد. این طول دوره با اختیارات و انتظاراتی که از پزشک عمومی میرود سازگار نیست و پزشکان بعد از فارقالتحصیلی در همهی زمینههای تخصصی که آموزش دیدهاند؛ مهارت ندارند. برای مثال اغلب پزشکان عمومی تازهکار در موضوع بسیار پر اهمیت داروها و تداخل آنها و نسخه نویسی فاقد مهارتهای اولیهی کافی هستند.
2. مقاله و پایان نامه نویسی: تا کنون برنامهای مدون برای پژوهش و موضوعات پایاننامهها در دانشگاههای علوم پزشکی و درکل نظام سلامت، به دانشجویان ارائه نشده است. ما، در حال بازی در زمین حریف هستیم! هرچه که آنها بخواهند مقاله میشود و مقاله در کشور ما مهمترین عامل پیشرفت از نظر مسئولین وزارت بهداشت تلقی میگردد. و تب مقاله نویسی و ارتقاء اساتید و دانشگاه هم به همین علت است که هی "گر" میگیرد.
زبان فارسی که در نقشهی جامع علمی کشور به آن اشاره شده و باید از سوی ما تبدیل به زبان علمی دنیا تبدیل شود؛ کمارزشتر از انگلیسی است.
اگر دانشجویی پایان نامه بدهد و از طرف نشریات مورد تایید غرب، پذیرفته نشود؛ نمرهی آن از 18 محاسبه میگردد. و اگر اضافه بر این شرایط، انگلیسی نباشد؛ از 17 به آن نمره داده میشود!
هدف و موضوع مقاله هم اصلش مهم نیست که سوال بومی باشد یا جهانی. شاید هم به هیچ درد این کشور و مسلمین نخورد...
دانشجویان به عنوان مستعمرهی اساتید دانشگاه مجبور به کار در این کارگاه مقاله سازی بوده و باید پیچی از این دستگاه پر سروصدا و کمبازده باشند. تنها خدا آگاه است از عددسازیهایی که به منظور تسریع در فارقالتحصیلی و رهایی از دانشگاه صورت میگیرد. ما کمی از آن را میدانیم.
3. آزمون دستیاری پزشکی: فروش سوالات یکی از شایع ترین موضوعاتی است که به دنبال آزمون دستیاری پزشکی به ذهن اعضای نظام سلامت خطور میکند. با وجود آنکه این موضوع حتی رسانهای شده، هنوز برخوردی با عاملان آن "مشاهده" نشده است. و اخبار غیر رسمی حاکی از این است که فروش سوالات یا لو رفتن کلید سوالات آزمون دستیاری پزشکی همچنان اتفاق میافتد. اما برخورد نه.
4. اساتید چندشغله: استاد برای تحقیق است و تدریس و تعلیم و تربیت. درست است که با وجود افزایش حقوق اساتید، باز هم درآمدشان به چند درصد از درآمد برخی بازیکنان فوتبال هم نمیرسد. اما به نظر نمیرسد که ایشان حق کار در مطب یا کارخانه را در کنار تدریس داشته و همزمان اجازهی اشغال پستهای مدیریتی را هم گرفته باشند. با این اوصاف در مواردی اساتید رو در روی دانشجویان پرده از سایر مشاغل اقتصادی خود برمیدارند.
فرهنگی:
1. ازدواج:
سن ازدواج در گروه دانشجویان نظام سلامت بسیار بالا است. و نسل حاصل از این جامعه - که هرسال به جمعیت ایشان افزایش مییابد. – نسلی نا مطلوب خواهد بود. علل:
. خوابگاه یکی از عوامل مهم است. برای مثال در دانشگاه علوم پزشکی تهران، دانشجویان مجرد در امیرآباد هستند. وسط شهر با امکانات شهری مناسب. به اضافهی سرویس دهی به نسبت بهتر دانشگاه از جمله در رفت و آمد به دانشگاه و دسترسی به اینترنت پرسرعت و سایتهای علمی که دانشگاه هزینهی دسترسی به آنها را پرداخته است. اما اگر همین دانشجو ازدواج کند به کیلومتر 12 جاده مخصوص کرج (شهید لشکری) تبعید شده و محروم میشود از سرویس مناسب رفت و آمد و اینترنت پرسرعت دانشگاه با آن دسترسی به سایتهای خاص و همچنین از امکانات خوب شهری.
مساحت احتمالی خوابگاه برای یک دانشجوی تازه ازدواج کرده در دانشگاه تهران از 24 متر مربع (مجموع مساحت اتاق و آشپزخانه و سرویس بهداشتی) شروع شده و در نهایت به 39 متر مربع ختم میگردد.
راهکار پیشنهادی: از این قرار که محل اسکان دانشجویان متاهل را با مجردها جابهجا کنند. هم این چاشنی انفجار در فتنههای سیاسی (خوابگاه مجردی امیرآباد) کنترل و خنثی میگردد و هم حقوق متاهلین تا حدودی احقاق میگردد. این کار خوبی است.
. طول دورهی تحصیل: ذیل عنوان آموزش به این موضوع اشاره شد.
. تامین هزینهی زندگی: این موضوعی مشترک بین فرهنگ و آموزش است. دانشجویان پزشکی به ویژه امکان اشتغال در هیچ رشتهای جز پزشکی را ندارند و این امر تا صدور مدرک تحصیلی برایشان ممکن نیست. دریافتی یک دانشجوی مجرد پزشکی (چه دختر و چه پسر) در دورهی کارورزی (اینترنی)، - که به عنوان پزشک آموزش بیننده در بیمارستان مشغول به کار میشوند.- نودهزار تومان با یک دانشجوی متاهل تفاوت دارد. دریافتی یک دانشجوی متاهل پزشکی حدود سیصدهزار تومان است. با توجه به شرایط زندگی که قبلا گفته شد؛ به نظر نمیرسد که این پول کفاف هزینهی زندگی را بدهد.
این پول هیچ ارتباطی به ساعت حضور ایشان در بیمارستانها ندارد. و به همین علت پدیدهی "کشیک فروشی" بین دانشجویان انترنی پزشکی رایج است. یکی به خاطر خستگی و بی خوابی –چون برنامهی مشخص و آیین نامهای برای حضور دانشجویان نیست.- و دیگری برای تامین هزینهی زندگی. –چون متاهل یا نیازمند است.- وجه اشتراک این موضوع با آموزش، پایین آمدن کیفیت آموزش به پزشکان و خدمات به بیماران است.
راهکار پیشنهادی: یکم. دانشجویان کارورز که به عنوان خدماترسان به بیمارستان وارد شدهاند؛ از شرایط مناسب کاری (شیفتهای هشت ساعتی، مرخصی، بیمه، اضافه کار و ..) برخوردار شوند. دوم. بین دریافتی مجردها و متاهلین زن و مرد با توجه به شرایط بهره مندی از خوابگاه و مانند آن تفاوت وجود داشته باشد.
2. اختلاط زن و مرد: فقط بحث جشنها و اردوهای مختلط هماهنگ شده و ناهماهنگ با دانشگاه مطرح نیست. برخورد قانونی (!!) میشود با دانشجویان بسیجی که با برنامههای مختلط مبازه و به آنها اعتراض میکنند. به کمیتهی انضباطی میکشانندشان و تذکر شهاهی و کتبی و تهدید به اخراج. در همین دانشگاه علوم پزشکی تهران میتوان چند مورد از این دانشجویان را نام برد.
3. نوع دیگر اختلاط زن و مرد: هرچند آرزوی فرزندان بسیجیتان است که در همهی شئون درمان، طرح تطبیق جنسیتی بیمار و کار درمان وجود داشته باشد؛ اما این طرح فقط در بیمارستانها و آن هم در بخش پرستاری بیشتر "مطرح" است. اما از "اجرا" خبری نیست. و رعایت حریم هم نمیشود. در بخش ارتوپدی بیمارستان امام خمینی (رحمت الله علیه) اگر طرح تطبیق جنسیتی و تفکیک دانشجویان دختر و پسر اجرا میشود؛ به خاطر تقید مذهبی رییس آن بخش آقای دکتر "محمود فرزان" است. نه برنامهی وزارت بهداشت و نظارت آن. و نه حتی نظر مثبت رییس دانشگاه.
بانوانی که برای سزارین میآیند از حضور همسر در کنار خود محروم هستند. (درست مثل بانوانی که برای زایمان طبیعی میآیند.) و بعد از بیهوشی در حضور پرسنل و دانشجویان زن و مرد ابتدا به طور کامل توسط کاردانهای اتاق عمل لخت شده و سپس کمکم اقدام به پوشاندن تن ایشان میکنند. از صراحت قلم عذر میخواهم ولی اینها حقایق جاری در مملکت مسلمان ما است.
در موارد زیادی دانشجویان دختر و پسر ملزم به انجام کارهای خصوصی بیماران جنس مخالف خود میشوند. کارهایی مانند سوندگذاری یا معاینهی جنسی و مانند آن.
تعویض لباس بیماران زن و مرد در بخشهای مراقبت ویژه بدون توجه به جنسیت ایشان و توسط یک خانم و یک آقا انجام میگیرد.
حتی بسیاری از آموزشهایی که به دانشجویان پزشکی پیرامون جنس مخالف داده میشود نه تنها باعث نجات جان کسی نمیشود بلکه اصلش کاربردی هم نیست.
اینها قابل کنترل و مدیریت کردن است. اما نه به طور کامل از طرف دانشجویان. از جایگاه قدرت و مدیریت جامعه.
قوانینی هست مبنی بر تطبیق مراکز مرتیط به نظام سلامت با موازین شرع مقدس اسلام. اما از خودتان آموختهایم که برای فرهنگ، مسئول قانونمند کافی نیست. مسئولی لازم است عاشق!
نظارت:
1. حق ویزیت: همیشه ویزیت بخش خصوصی گرانتر است. و شاید این منطقی هم باشد. اما چه کسی ناظر بر صحت و دقت اجرای حق ویزیت پزشکان است؟ از بین اساتید دانشگاه و آدمهای معروف هم هستند کسانی که این تخلف را به بهانههای مختلف و با ایجاد کلاههای شرعی بر خود حلال دانستهاند. نظارتی وجود ندارد.
2. زیر میزی: هرچند حق ویزیت گرانتر از نرخ مصوب هم گناه و حرام و تخلف است؛ اما زیرمیزیها خیلی کلانتر از این حرفها است. و نظارتی وجود ندارد.
3. قوانین جرائم پزشکی: قوانینی برای مجازات متخلفان کادر درمان هست. اما همان دیدگاهی که مبارزه با فساد مالی را عامل فرار سرمایهها میداند؛ برخورد با کادر متخلف درمان و به ویژه پزشکان متخصص را عامل سرخوردگی و مهاجرت ایشان از کشور میداند. در صورتی که برخورد با متخلفان عرصه را به روی درستکاران خواهد گشود.
البته مبالغ جریمهها در قوانین واقعی نیست. و مربوط به سالها پیش است. به طوری که اگر اخیرا اصلاح و به روزرسانی نشده باشد؛ حتی مبلغ پنجهزار تومان جریمهی نقدی در بین مجازاتها قابل مشاهده است.
4. درمانهای سلیقهای: در نقاط مختلف کشور که هیچ، در نقاط مختلف تهران هم اگر به پزشکانی با تخصص واحد مراجعه شود؛ هم روشهای تشخیص متفاوت است و هم درمان.
روش های تشخیصی از تنها یک نگاه به بیمار و در کل سی ثانیه تا یک دقیقه گوش دادن به صحبتهای او، تا شاید در مواردی عکس برداری از نقاط مختلف بدن و گرفتن نوار مغز و قلب و انجام آزمایشهای مختلف به علت این که آن پزشک، دستگاههای مربوط را خریده و مدعی است (اغلب به دروغ البته) که مانند آن دستگاهها در کشور یافت نمیشود.
تمدید پروانهی طبابت پزشکان دخلی به روش درمانی درست یا غلط و علمی و غیر علمی بودن ایشان ندارد. تنها با گذراندن تعدادی کلاسهای بازآموزی، ایشان مجاز به ادامهی فعالیت میشوند.
نظارتی بر پزشکان به ویژه متخصصان نیست. آنها مجاز به هرگونه درمان سلیقهای بوده و کسی پاسخگوی خسارات جانی و مالی وارده به بیماران نیست. اصل بر درمان بر اساس شیوهنامهها است. اما متاسفانه نظارتی وجود ندارد.
5. مرجع رسیدگی به شکایات: در یکی از بندهای آیین نامهی سازمان نظام پزشکی وظیفهی صیانت از حقوق بیماران و کادر درمان به صورت همزمان به عهدهی این سازمان قرار داده شده است. تناقضی که البته در عالم واقعیت اجرا نشده است. و به جز دادسرای جرائم پزشکی که تنها مرجعی برای اعلام جرم در تخلفات است؛ مرجع تخصصی و قانونی دیگری وجود ندارد. دادگاهها هم به علت عدم تخصص، آرای نامناسب زیادی را صادر کرده و میکنند. البته این نافی فعالیت مثبت ایشان نیست. بلکه بیان مشکلات است.
راهکارپیشنهادی: تشکیل دادگاهی علاوه بر دادسرای جرائم پزشکی در دستور کار باشد. (کمیتهی ویژه) این بار اما با قضاتی متخصص. در رشته های حقوق و دستکم یکی از رشته های علوم پزشکی. با قدرت قضایی و زیر نظر جایی غیر از قوهی قضاییه و وزارت بهداشت. مثلا تحت نظارت مستقیم رهبری. جایی مستقل و قدرتمند. با ضابطینی خاص و شناخته شده و تعریف شده و تحصیل کرده در رشتههای نظام سلامت. به جای بازرسان کنونی که به دادگاهها وابستگی و ارتباطی ندارند و دادگاه از ایشان کار نمیخواهد.
حکومت و ستاد:
1. پرهیز از افراد نامناسب معلوم الحال: کم نیستند این افراد که تصفیهی نظام سلامت از ایشان لازم است. کسی که نامهی جام زهر را امضا کند خطاب به ولی، رد صلاحیتش از مجلس کافی نیست. او صلاحیت قائم مقام شدن را هم ندارد در معاونت آموزشی وزارت بهداشت. و در کل پستهای حکومتی در این مراکز حساس را. دارد حضرت آقا؟
2. نبود آمار مناسب از نظام سلامت در کشور: آمار درستی از مبتلایان به ایدز نداریم. و سقطهای غیر قانونی و حرام. و آمار مرگ و میر از خطاهای پزشکی که به نظر بیش از آمار تصادفات در جادهها است. جالب آن که آمار موجود به گونهای غلط نمایی میکند که کشوری مثل آمریکا درصد آمار مرگ و میرش از خطاهای پزشکی از ایران بیشتر است.
جالب تر آنکه فارقالتحصیلان رشتهی آمار حیاتی کمتر کاری مرتبط با رشتهشان انجام میدهند.
تا آمار نباشد؛ واقعیت رخ نمینماید و تا واقعیت نباشد عزمی برای حل مشکل جزم نخواهد شد.
3. کمبودهای دارویی و نبود مرکز مرکز اطلاع رسانی دارویی: موضوعی گه چند سال پیش توسط فرزندان بسیجی شما گوشزد شد؛ اما مسئولین وقت به جای حل مشکل سعی کردند تا توی گوش فرزندان شما بزنند. حتی مسئولین امر حاضر نیستند در رسانهها بپذیرند که این مشکل وجود دارد. همهی کمبودهای دارویی به تحریم وابسته نیست. مقدار زیادی از آن سوء مدیریت است. و خدا میداند اگر مجموعهی داروخانههای دانشکدهی داروسازی تهران (13 آبان) به ریاست دکتر غلامی نبود؛ وضع دارو در تهران چه گونه بود.
4. جالب آنکه با وجود عدم واردات "داروهای درمانی" و ضروری توسط شرکتهای وارد کننده؛ "مکملها" و "تقویت کنندهها"ی لوکس و بی مصرف به وفور وارد کشور میشوند. و با قیمتی چند برابر قیمت واقعی خورشان در کشورهای مبدا فروخته میشوند. نمونهای که توسط سازمان غذا و دارو جمع آوری شد و مافیایی قدرتمند هنوز پیگیر کارهای آن است مکمل MOVE FREE ADVANCED است. که در کشور مبدا حدود پنج دلار و در ایران حدود شصتهزار تومان فروخته میشد. البته فرزندان بسیجی شما در حال پیگیری رسانهای این مکمل حرام که از خوک به دست میآمد هستند.
5. با توجه به موارد 3 و4 هرآنچه در بازار رسمی یافت نمیشود را در ناصرخسرو جست و جو میکنند. چه ضروری باشد و چه نباشد. تقلبی یا اصلی آن در ناصرخسرو با قیمتی گزاف فروخته میشود. اما متاسفانه مسئولین امر (نه در دولت حاضر) حتی وجود بازار سیاه ناصرخسرو را تکذیب کردند!
6. نبود رسانهی عدالتمحور در حوزهی سلامت: توضیحات با بند بعدی تلفیق شده است.
راهکارپیشنهادی: تاسیس رسانهی سلامت. آن چه از نشریات و سایتها وجود دارد، بیشتر به بنگاه تبلیغاتی شبیه است تا رسانهی نظام سلامت. و اغلب به تعبیر دکتر مولانا دچار لیبرالیسم مطبوعاتی شدهاند. تنها رسانهای که با رهنمودهای شما توسط فرزندان عدالتخواه و بسیجی شما راهاندازی شد؛ (خیزش نیوز) در اولین قدمهای خود نه تنها مورد استقبال مسئولین ارشد نظام سلامت قرار نگرفت؛ که تا حدودی دچار بیمهری از سوی ایشان شد. در کشوری که پول دارد تا برای ورزش و فیلم و پویانمایی و بازار شبکهی تلویزیونی راهاندازی کند؛ آیا پولی برای راهاندازی شیکهی تلویزیونی پیرامون نظام سلامت وجود ندارد؟ تا حرف مردم را بزند و عدالتخواهی کند و شود آنچه که باید بشود.
7. تحت پوشش قرار نگرفتن بسیاری از داروها توسط سازمانهای بیمهگر اصلی
8. تفاوت فاحش میان بیمه شدگان بیمههای اصلی (تامین اجتماعی و خدمات درمانی) با سایر بیمه شدگان (بانکها، کانون وکلا، نیروهای مسلح و ...)
9. افزایش بیرویه، ناگهانی و پنهانی قیمت داروها: در برخی موارد مسئولین حاضر به قبول کردن این افزایش قیمت ها نیستند.
10. تاخیر بیمهها در تحت پوشش گرفتن قیمت جدید داروها: جالب آن که تعدادی از کارخانههای داروسازی جزء اموال شرکتهای بیمه است
11. عدم برخورد قاطع و قانونی با داروخانههای اجارهای: تعداد زیادی از این داروخانهها در اختیار خانوادههای نجس بهایی است.
12. نبود راهکار مناسب برای بدخط بودن نسخ پزشکان: این مورد باعث سرگردانی بیماران و همچنین بروز خطاهای پزشکی میگردد
13. توزیع ناعادلانهی امکانات پزشکی در کشور
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تذکر: این نامه از دست برادر یاسر ترابی به دست آقا سید علی خامنه ای رسید.
وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ