22 بهمن 90
امروز از میدان امام حسین (علیه السلام) به سمت میدان آزادی حرکت کردم. برای اولین بار. و شاید خدای بزرگ می خواست به من اثبات کند که واقعا بچه پایین شهر شده ام. و شاید هم به جبران سال گذشته بود که چون نوبت کارم بود نتوانستم در این شعار بزرگ انقلاب اسلامی سهیم باشم.
اما امسال چیزهای زیاد و جدیدی دست گیرم شد.
یکم. انحراف: در صحیفه نورانی امام بزرگوارمان –که به تصریح خوانندگان آن منشور انقلاب و دانشگاه علوم سیاسی اسلامی است.- از موسیقی هم یاد شده. که باید حذف شود. نه تنها از زندگی مردم. که از تلویزیون که دانشگاه عمومی است. * و البته کیست که در این راه باشد و نظر حضرت امام خامنه ای را در این باره نداند؟ که ترویج موسیقی کاری است خلاف مذاق اسلام.
اما در سر تا سر این یاد بود بزرگ و بیعت دوباره با انقلاب این لکه های سیاه موسیقی بود که توی ذوق می زد...
از آدم ها و مجری های معروف و غیر معروف برنامه های کودک تلویزیون بگیر تا زن های بزک کرده ای که نمی دانم بر اساس کدام متد جدید به انجام حرکات موزون همراه با موسیقی پرداخته و جلب نظر می کردند.
جالب تر آن که حتی در طول سخنرانی اسماعیل هنیه و محمود احمدی نژاد هم این برنامه های جذاب با قدرت به کار خود ادامه می دادند!
دوم. اسراف: شک ندارم که اگر فقط نیمی از هزینه ای که از طرف هر اداره برای تبلیغات صرف شده بود را، از مدیر همان اداره و برای همین کار مطالبه کنی؛ استنکاف می کند! یعنی چه؟ می گویم:
از طرف سازمان اتومبیل رانی و جهان گردی دفترچه ای منتشر شده بود. خدای نکرده برای کسی سوال نشود که "چه ربطی دارد به 22 بهمن؟" ربط دارد خب! آن سازمان، معاونت فرهنگی ندارد؟ کارمندانش حزب اللهی نیستند؟ مدیرش چه طور؟ نباید یک طوری وجود این معاونت و مدیریت و حزب اللهی بودنشان اثبات شود؟ خب این اطلاع رسانی به امت حزب الله است دیگر! و بودجه ی آگاه سازی امت حزب الله که نباید از جیب مبارک مدیر برود...
در خاطرات کیومرث صابری (گل آقا) خواندم که شهید رجایی از پرده ی گرانی که کارمند نخست وزیری برای اتاقش خریده بود ناراحت شد. و ما به التفاوت پول خرید یک پرده ی ساده از آن پرده را از حقوق آن کارمند -که چندان تفاوتی با حقوق خودش نداشت.- کم کرد. کدام مدیر حاضر است ما به التفاوت چاپ تبلیغات ضروری با آن دفترچه های رنگی با کاغذ گلاسه را بدهد؟
و بنیاد شهید...
و این پلاکاردهای بی مصرف که مقدار زیادی شان -با وجود مجانی و رایگان بودن- مورد استقبال هیچ کس جز کیسه های زباله پرسنل خدوم شهرداری قرار نگرفت.
رفقایی دارم از فرزندان شهدای بزرگوار که اگر نظر حضرت حق نباشد 8شان گرو بانک است و 9 شان گرو آبروشان...
اگر این خود شیرینی های بنیاد شهید به جای این زباله سازی ها، خرج ایثارگران و شهدا و خانواده های آنان می شد...
بگذرم از موارد کم و زیاد با ربط و بی ربط دیگر...
سوم.گناه: لمس آیات قرآن که نام و کلام "حق" و "سلام" است بی وضو "حرام" است. و همین حکم است در باره نام خدای بزرگ به هر زبانی و در هر مکان و زمانی جاری و حاکم.
چه بسیار بود تبلیغات شرکت ها و نهاد ها و همان دفتر چه ی سازمان اتومبیل رانی و سازمان های دیگر و تبلیغات غیر مستقیم نامزدهای انتخابات مجلس که منقش به نشان مقدس لا اله الا الله روی پرچم جمهوری اسلامی بود و نه با دست بی وضو که با زیره های خیس و خاکی و گلی ملت لمس می شد.**
چهارم. تمام آن چا تلویزیون گفت و روزنامه ها و خلاصه اش می شود: حماسه و افتخار و تجدید بیعت و میثاق و مانند آن که همه می دانند و می گویند.
*چون در حال نوشتن این مطلب در خانه ام نبودم و صحیفه نداشتم؛ نشد که ارجاع بدهم. به زودی انشاءالله
** هر آن چه از اسامی متبرکه دیدم جمع کردم و در جایی که زیر پا نباشد گذاشتم. اما وسعت فاجعه بیش از این حرف ها بود.
وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ